من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس... بندبندم همه در حسرت یک پرواز است... به تومی اندیشم... که تو زیباتر از اندیشه یک پروازی...

 

افسوس می خورم ... چرا؟ چرا با رفتن تو..........

بهار می آید ؟...آمدی در سرمای زمستان... به سردی زمستان بودی.....

به غم انگیزی  شبهای تنهایی... به خشکی برف... می روی... بهار می آید ...

به نظر معامله خوبی  است....امید آن دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند ...

    چه امید مبهمی... گردش روزگار خطا ندارد .... زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند!


برچسب‌ها:
+ دختـرکــ ♥ تنهـــا (نازنین) قطره های بارون ()