من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس... بندبندم همه در حسرت یک پرواز است... به تومی اندیشم... که تو زیباتر از اندیشه یک پروازی...

تو هواپیما رفته بودم دستشویی. وقت برگشتن دیدم پسری که بغل دستم

نشسته بود اومده سرجای من نشسته. . . بهش گفتم: چراجای من نشستی؟

گفت فکرکردم پیاده شدی!!!  تعجبتعجبتعجب

.

.

چند روزه دارم شامپو بانون میخورم بلکه بمیرم نبینم اینم جز. . . .

هفتاد میلیون محاسبه شده. . . !!!


برچسب‌ها:
+ دختـرکــ ♥ تنهـــا (نازنین) قطره های بارون ()