من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس... بندبندم همه در حسرت یک پرواز است... به تومی اندیشم... که تو زیباتر از اندیشه یک پروازی...

خسته ام از روزگار ، از چهره ام معلوم نیست؟ 

خنده ام مصنوعی است،این واقعا معلوم نیست؟! 

آدمی شادم میان دیگران اما چرا،...

اشک چشمانم ولی از دیدشان معلوم نیست؟! 

تا به کی پنهان کنم این دردهارا! خسته ام... 

خسته ام از خستگی هایم خدا معلوم نیست؟!.... 


برچسب‌ها:
+ دختـرکــ ♥ تنهـــا (نازنین) قطره های بارون ()