جایگاه عشق!

 

 

سلااااااااااااااااام به دوستـــــــــــــ

جونـــــــــــــــــای خودم عیدتــــــ‌ ـــــــــووون

مبــــــــــ‌ ــــــــــــــــــــــــارک...

...............................................................................

 

جدایی از تو همچون خاری در زوایای قلبم فرو

میرود.سرنوشت وتقدیر ما را متفاوت از هم آفریده

است، آرزو دارم روزی هزار بار بمیرم اما غم را

در خانه چشمانت نبینم. کاش می توانستم یکبار

دیگر تو را ببینم و با تو راز دل کنم. هرشب نگاه

توست که در اندیشه ام جان میگیرد و مرغ روحم

در طلب پرواز است. یا وصال تو را آرزو دارم یا

آغوش سرد مرگ را . من هر شب با باران چشم

خود گیاه عشق را آبیاری میکنم. این را بدان که

قلبم برای ابد جایگاه عشق جاودانی تو خواهد بود.

 

/ 106 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
pourya.tanha

نه بلبل خواهد ز بوستان ها جدائی / نه گل دارد خیال بی وفائی ولیکن چرخش چرخ ستمگر / زند بر هم رسوم آشنائی تشکر که سر زدی[گل]

سودای وفا

سلام شعر بسیار زیبایی بود موفق باشی خانم فقط حروف ی شعرزتونو یه کم از لخاظ ظاهری زشت کرده زحمتی نیست درستش کنید

تنها

سلام عزیزم آپم [خجالت]

SiNA Hp (باران عشق)

شـــب از پنجــره آویـــزان بـاد شـــعرهـایـــم را مےبرد گیســـوانــت جــا مــےماند لابلاے یــک دوبیتـــے کـه قافیـه اش بوســـه اے نیمه کاره اســـت...

نکیسا

روزهای بارونی رو خیلی دوست دارم .... معلوم نمیشه منتظر تاکسی هستی یا آواره خیابونها ؟! بخار توی هوا مالِ سرماست ؛ یا دود سیگار ؟! روی گونه ات اشکه یا دونه های بارون ...!!!

فریاد

سلام خیلی قشنگ بود. تازه شروع به کار کردم. بهم سر بزن.

سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت نازنین خانم بسیار زیبا و دلنشینی بود نیروی اندیشه بالا و قلم روانی دارید به من هم سربزن از روزهای خسته آمده ام... از درندگی شب، به کاوش نگاه تو! گرد راه را چیده ام. ای پژواک پروانگی؛ سپرده ام موصوفت را به صفت باد و سوخته ام در آستانه ی شمعی به بزرگی آفتاب اینجا گم شده ام، در آسمان نگاهت.! و هنوز تو می فروشی به باد؛ خاکستر وجودم را... ارادتمند رئیسی گرگانی