ღ کلینیک خدا...

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم …

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم،

تنهایی  سرخرگ هایم را مسدود کرده بود …

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند…

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فـــــــاطی وعـــــــباس

مـــــن نبودنت را ، تــــــاب می آورم رفتنت را ، تحمـــــّل میکنم ... فراموش شدنم را ، بــــاور میکنم... امــــــا...... فــــــراموش کردنــــــت...دیگر...کـــــا رِ مــــــن نــــــیست ....!!!

mahdi_17

دوباره تنها تو اتاق با چارتا دیوارش لش رو زمین و 1 لم رو بالش چشما نلبکی و قرغابه خونه عقربه داره از فردا میخونه تیک تاک .. پیاده راه میره روی مخم .. بین منو خودم جنگه مشتی تویه خاطراتم میگه تاتویه قبرتم من باهاتم چیکو چیک قطره ی بارون بیرونم سرحال و از توم یه داغون دیگه نمیزارم تو مسیری پا داشتا دنیا بیاد سمتم اگه که کار داشت اوف چه دود غلیظی بودتو مغزم حس کردم مریضی رو اما میکشم اونقدر ببینم آخرشتا یا اون منو یا من خواهرش همخوان: منو یه جعبه سیگار .. وقتی که در و دیوار ... همه ی شب تا صبح رفیق من بود من بازم وایسادم .. دنیامو پاس دادم .. با همه سختیاش به خم ابرو آخر دیدی تنهایی هی مردو بازم ، زدم به استخون این درد ورس 2: ترس و وحشت از گذر ایام مغزم درگیر به فکر فردا خاطراتم شد خوره روحم دنیا بازم خودشو رو کرد . قفلی زدم روی دود دور چراغخط صاف جای دو تا چشام انگار سالهاست این اتاق خالی و راکته هیچ صدایی نمیادشو کاملا ساکته یه چیزی بم میگه پسر واقع بین باش خودتی و خدات پس واقعی باش تو نداری چیزی که بخوای از دست بدیپشت کردی به زندگیت از خستگی آره بازنده منم که همه چیشو داده یه بی جنم که همه چی از سرش زیاده مگه

3پید

مرا چه باک از گذر از کوچه پس کوچه های تاریک عشق....؟ خودت را ندارم.... اما یاد چشمان زیبایت را که دارم.... یاد چشمان زیبایت همچون فانوسی روشنی بخش راهم است.... [قلب]

حمید

سلام شمارو لینک کردم ممنون میشم سر بزنید

عمو علی

نشسته سایه‌ای از آفتاب بر رویش به روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسویش کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم که باد از دل صحرا می‌آورد بویش کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم کسی چنان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می‌گرید کسی که دست گرفته به روی پهلویش هزار مرتبه پرسیدم از خودم او کیست که این غریب نهاده‌است سر به زانویش؟ کسی در آن طرف دشت‌ها نه معلوم است کجای حادثه افتاده است بازویش کسی که با لب خشک و ترک ترک شده‌اش نشسته تیر به زیر کمان ابرویش کسی‌ست وارث این دردها که چون کوه است عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان که عشق می‌کشد از هر طرف به هر سویش طلوع می‌کند اکنون به روی نیزه سری که روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسویش [گل] فاضل نظری [گل]

سهیلا

قشنگ بود عزیزم :-)

رها راد

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 | 22:38 | نویسنده : داود لواسانی اندر دل بی وا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد

نفس

سلام وبت عالیه خوشحال میشم به منم سر بزنی.

مهدی

سلام نیستی خوش بحال اونموقع که لاین و این چیزا نبود همه اینجا سرگرم بودن چه دوران خوبی بود

arshya

واسه چی قلبت خالییه اگه محبت توی قلبت بود هیچ وقت خالی نمیشد